نمی دانی چه کاری داده دستم ![]()
ف .ن. نادر
مادری کز سینه او
شیر محبت خورد لبهای نیازم
گر قبله ای باشد مرا روی مه اوست
محراب ابرویش بود جای نمازم ...
تکیه گه یاد پرندین خوش اوست
این شه نشین نیکبخت دیده من
مادر مرا خورشید امید است امید
بی او مبادا
این آسمان سبز رخت دیده من .
ف .ن .نادر
احتیاط زرد مسامحه
و نوار قرمز غزه .
و خالی سرشار مدعیان حقوق بشر .
دلم خون می بارد
مزار مظلومیت حق را .
ف . ن . نادر
کوچ تو رنگ شعر مرا برد
آن روح شادمانه احساس
در فصل سرد کوچ تو افسرد
شاید خدا نکرده نگاهم
یاس سپید روی تو آزرد
باور نمی کنم که مرا نام
از دفتر خیال تو خط خورد
برگرد پیش از آنکه بگویند
یک شب چراغ زندگی ام مرد.
دیباچه اگر چه زندگانی نیست
نادر
نصیب از گل تو خارم تا کی وچند؟
مغول بس کن که کشتی آخرم تو
گذاری سر به دارم تا کی و چند؟
نادر
دلم ای لاله رخ داغ تو داره
انار ساوه ای داری حسابی
که دستانم سر باغ تو داره
نادر
می گذاری زورق دل در دل غمها چرا؟
گشته فرهاد دلم مجنون شیرین لبت
ای تو لیلاخسرو دل با دلم غوغا چرا؟
سرکه ی نقد جفا بهتر ز حلوانسیه مهر
پس طلبکار دلم را وعده ی فردا چرا؟
با گل روی تو و با سنبل موی تو یار
بلبل خاطر رود دیگر سوی صحرا چرا؟
"نادر"ت شهر دلش را داد و هستی شهریار
شهریارا شهر از آن توست پس یغما چرا؟
ماهم از دستم گرفتی ماهت از دستت رود
اینقدر ناسازگاری آسمان با ما چرا؟
ف . ن. نادر
چشم در راه عبوریم ای دوست
نادر